حافظ

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا


کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را


ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا


در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا


ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را


آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا


در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را


آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا


هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را


سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا


آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا


خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را


حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن!

پابلو نرودا:

بگذر از نی

بگذر از نی، من حکایت می کنم
وز جدایی ها شکایت می کنم

ناله های نی ، از آن نی زن است
ناله های من ، همه مال من است

شرحه شرحه سینه می خواهی اگر
من خودم دارم، مرو جای دگر

این منم که رشته هایم پنبه شد
جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد

چند ساعت، ساعتم افتاد عقب
پاک قاطی شد سحر با نیمه شب

یک شبه انگار بگرفتم مرض
صبح فردایش زبانم شد عوض

آن سلام نازنینم شد «هِلو»
وآنچه گندم کاشتم، رویید جو

پای تا سر شد وجودم «فوت» و«هد»
آب من«واتر» شد و نانم«برد»

وای من! حتی پنیرم «چیز» شد
است و هستم ، ناگهانی «ایز» شد

من که با آن لهجه و آن فارسی
آنچنان خو کرده بودم سال سی

من که بودم آنهمه حاضر جواب
من که بودم نکته ها را فوت آب

من که با شیرین زبانی های خویش
کار خود در هر کجا بردم به پیش

آخر عمری، چو طفلی تازه سال
از سخن افتاده بودم، لال لال

کم کمک،‌ گاهی «هِلو» ، گاهی «پیلیز»
نطق کردم! خرده خرده، ریز ریز

در گرامر همچنان سردرگمم
مثل شاگرد کلاس دومم

گاه «گود مورنینگ» من جای سلام
از سحر تا نیمه شب دارد دوام

با در و همسایه هنگام سخن
لرزه می افتد به سر تا پای من

می کنم با یک دو تن اهل محل
گاهگاهی یک «هلو» رد و بدل

گر هوا خوبست یا این که بد است
گفتگو درباره اش صد در صد است

جز هوا ، هر گفتگویی نابجاست
این جماعت، حرفشان روی هواست

بگذر از نی، من حکایت می کنم
وز جدایی ها شکایت می کنم

نی کجا این نکته ها آموخته
نی کجا داند نیستان سوخته

نی کجا از فتنه های غرب و شرق
داغ بر دل دارد و تیشه به فرق

بشنو از من ، بهترین راوی منم
راست خواهی ، هم نی و هم نی زنم

سوختند آنها نیستان مرا
زیر و رو کردند ایران مرا

کاش می ماندم در آن محنت سرا
تا بسوزانند در آتش مرا

تا بسوزانندم و خاکسترم
در هم آمیزد به خاک کشورم

دیدی آخر هر چه رشتم پنبه شد
جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد


هادی خرسندی

.............

غروبا میون هفته  بر سر یه قبر عاشق

یه جوون میاد می ذاره گلای سرخ و شقایق

بی صدا می شکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار

اشک می ریزه از دو چشمش مث بارون وقت دیدار

زیر لب با گریه می گه مهربونم بی وفایی

رفتی و نیستی بدونی چه جگرسوزه جدایی

آخه من تورو می خواستم اون نجیب و خوب و پاک و

اون صدای مهربونو نه سکوت سرد خاک و

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی با من توی خاک و بی قراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی

تو عزیزترینی اما یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی ودیگه چه فایده ناله و ضجه و شیون

تو سفر کردی به خورشید رفتی اون ور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا با دلی خسته و عاشق

نمی خوام بی تو بمونم ، زندگی بی تو حرومه

تو که پیش من نباشی همه چیز برام تمومه

عاشق خسته و تنها سر گذاشت رو خاک نمناک

گفت جگر گوشه ی عشق و دادمش دست تو ای خاک

نذاری تنها بمونه همدم چشم سیاش باش

شونه کن موهاشو آروم شبا قصه گو براش باش

غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره

پا کشید از آسمون و جاش و داد به یه ستاره

اون جوون داغ دیده با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو برگردوندو داد زد به خدا نمی ری از یاد

سلام بر شعبان و اعيادش

سلام بر حسين(ع) و عباسش

سلام بر سجاد(ع) و سجودش

سلام بر نيمه شعبان و ظهور مولودش

آغاز ماه رسول خدا و ماه شادي آل الله بر همه دوستان مبارك باد .