سرانجام
ای دوست به غیر تو دلارام نداریم
ای عشق دل انگیز تو یاد تو گلشن
باغ وچمنی جز تو گل اندام نداریم
خونین دل ما را بنگر کز غم هجران
جز باده یگلرنگو در جام نداریم
گر طالع ما را نبود مهر تو ای ماه
یک اختر تابنده در این شام نداریم
با مستی چشمت چه شود گر بنوازی
ما را که به ساغر می گلفام ندریم ؟
دستت مدد از توست که ما خاک نشینان
پایی کهئ بر اییم بر آن بام نداریم
یک چند وفاداری .و یک روز محبت
یادی است که از گردش ایام نداریم
اشفته خوشا عشق و خوشا صحبت امروز
زیرا خبر از کار سرانجام نداریم
قاسم سیاره متخلص به (اشفته شهرضایی)
تو چه گفتی سهراب؟؟